|
محرم ۸۸
کربلا بيت الحرامي ديگر است حاجيانش را مقامي ديگر است نيت اش ترک سر و تن گفتن است در پي اش تکبير در خون گفتن است شيعه گي آيا شکم پروردن است يا به روز جنگ عذر آوردن است ؟ شيعه يعني امتزاج نار و نور شيعه يعني راس خونين در تنور شيعه يعني باز تاب آسمان بر سر ني جلوه رنگين کمان شيعه بايد آبها را گل کند خط سوم را ز خون کامل کند خط سوم خط سرخ اولياست کربلا بار ز ترين منظور ماست
مجنون دوچشمش به حسین و حرم افتاد چنین گفت:
لیلی به درک فقط حسین ابن علی را عشق است
باران که میبارد تو می آیی بارانِ گل بارانِ نیلوفر بارانِ مهر و ماه و آیینه باران شعر و شبنم و شبدر باران که میبارد تو در راهی از دشت شب تا باغ بیداری از عطر عشق و آشتی لبریز با ابر و آب و آسمان جاری غم میگریزد،غصه میسوزد شب میگدازد،سایه میمیرد تا عطرِ آهنگِ تو میرقصد تا شعرِ باران تو میگیرد از لحظه های تشنة دیدار تا روزهای با تو بارانی غم میکُشد ما را و میبینی دل میکِشد ما را و میدانی ... باران که میبارد تو در راهی
دلم ز دنیا سیره بدست غم اسیره............برس به دادم خدا بابام داره میمیره خدا نگهدارتون دست علی یارتون..............که میروم امشب از کوفه ی غم بارتون غریبیمو که دیدید گریه به حالم کنید..........یتیمای گرسنه منو حلالم کنید کوفه تو هر روزو شب رسوندی جونم به لب.....تلافی کن ظلمتو جون تو جونه زینب ساقی بی کوثرم شده شب آخرم ....... شکر خدا که میرم به دیدن همسرم تو خاطرات بسپارید حرفای امشبم رو....خیلی مراقب باشید حسینو زینبم رو یه روز میاد یه دسته عاشق دل شکسته....چند تا به روی نیزه چند تا با دست بسته گر چه نمک نشناسید اما بچه ها مو بشناسید....از چشاتون میخونم قاطلای عباسی دلم ز دنیا سیره به دست غم اسیره......دعا کنید که امشب بابام شفا بگیره بابای مهربونم بابای غرق خونم ......بابای بیمار من دردوبلات به جونم بگو برایم سخن ولی نگو از کفن.....به جای چاه کوفه بگو به من تو دردت دلم ز دنیا سیره به دست غم اسیره......دعا کنید که امشب بابام شفا بگیره
ای پیامبر اگر تو نبودی آسمانها و زمین را نمی آفریدمو اگر علی (ع) نبود فاطمه (س) را نمی آفریدم و اگر فاطمه (س) نبود هر دوی شما را نمی آُفریدم * فاطمه، يك “زن” بود، آنچنان كه اسلام ميخواهد كه زن باشد. تصوير سيماي او را پيامبر خود رسم كرده بود و او را در كورههاي سختي و فقر و مبارزه و آموزشهاي عميق و شگفت انساني خويش پرورده و ناب ساخته بود. وي در همهي ابعاد گوناگون “زن بودن” نمونه شده بود. مظهر يك “دختر”، در برابر پدرش. مظهر يك “همسر” در برابر شويش. مظهر يك “مادر” در برابر فرزندانش. مظهر يك “زن مبارز و مسؤول” در برابر زمانش و سرنوشت جامعهاش. وي خود يك “امام” است، يعني يك نمونهي مثالي، يك تيپ ايدهآل براي زن، يك "اسوه”، يك “شاهد” براي هر زني كه ميخواهد “شدن خويش” را خود انتخاب كند خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجهي بزرگ است. ديدم فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است. باز ديدم كه فاطمه نيست. نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست. فاطمه، فاطمه است.
در کلاس عاشقی عباس غوغا می کند در دل هر عاشقی عباس مأوا می کند هر کسی خواهد رود در مکتب عشق حسین ثبت نامش را فقط عباس امضاء می کند آقام آقام آقام آقام گر نیایی فقیر میمیرم مثل دنیا حقیر میمیرم چون کبوتر که در قفس حبس است تک و تنها اسیر میمیرم مهدیا ای تمتم هستی من گر نیایی فقیر میمیرم
درس آزادی بدنیا داد رفــــتار حسیـــن بذر همت در جهان افشاند افکار حسین با قیام خویش بر اهل جهان معلوم کرد تابع اهل ستم گشتن بـود عار حسیـــن مرگ با عزت زعیش در مذلت بهتر است نغمه ای می باشد از لعل درر بارحسین *********** از خرمن تو خوشه نچیدن سخت است * بر کرب و بلایت نرسیدن سخت است یک عمر حسین گفتن و از درگه تو * یکبار جوابی نشیدن سخت است با حسرت از این جهان بریدن سخت است * هی داغ به روی داغ دیدن سخت است می گفت شهیدی دم آخر که حسین * جان دادن و کربلا ندیدن سخت است
خواب دیدم مرده ام**خواب دیدم خسته و افسرده ام
بیچاره کسی هست که دلدار ندارد در شهر غریب است و مدد کار ندارد فرمود به من پیر طریقت که عزیزم دیوانه که با عقل و خرد کار ندارد هر کس که شده کلب در خانه عباس این منسب شاهانه بود عار ندارد میگویم و از گفته ی خود ترس ندارم میثم که هراسی زسر دار ندارد گر پا بدهد سجده کنم رو به حریمش عباس علی کعبه دادار ندارد *** از دو چشم یاس میخوانم بیا شعری از احساس میخوانم بی نیستم قابل ولی ارباب من روضه عباس میخوانم بیا *** چون ببارد ابر دریا میکند چون بنالد سینه غوغا میکند درکلاس درس عشق وعاشقی عشق را عباس معنا میکند *** تا که برسیدم ز خالق عشق چیست در جوابم اینچنین گفت و گریست لیلی ومجنون فقط افسانه است عشق بازی کار عباس علیست
اشکی بود مرا که به دنیا نمی دهم این است گوهری که به دریا نمی دهم
گر لحظه ای وصال حبیبم شود نصیب آن لحظه را به عمر گوارا نمی دهم عمری بود که گوشه نشین محبتم این گوشه را به وسعت صحرا نمی دهم در سینه ام جمال علی نقش بسته است این سینه را به سینه ی سینا نمی دهم سرمایه محبت زهراست دین من من دین خویش را به دو دنیا نمی دهم گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا یک ذره از محبت زهرا نمی دهم امروز بزم ماتم زهرا بهشت ماست این نقد را به نسیه ی فردا نمی دهم در گلشن رسالت آتش زبانه می زد گل گشته بود خاموش بلبل ترانه می زد در بوستان توحید یک نا شکفته گل بود گر می گذاشت گلچین این گل جوانه می زد ای خوش آن روزی که ما در خانه مادر داشتیم دیده از رخسارش منور داشتیم هر کسی جسم عزیزش روز بردارد ولی ما که نعش مادر خود را به شب برداشتیم کاش آن روزی که مادر ما را زدند ما یکی را در میان کوچه یاور داشتیم کاش آن ساعت که دانستیم بی مادر شدیم جای آغوشش بخاک تیره بستر داشتیم این در و دیوار می گرید بحال ما که ما مادری بشکسته پهلو پشت این در داشتیم مادر ما رفت از دنیا در آن حالی که ما گریه بر حالش سر قبر پیمبر داشتیم
كربلا باشد سفارت خانه حق بر زمين اين سفارتخانه را زينب صدارت ميكند بيرق خون خواه شاه كربلا اين مطلب است اهل عالم گوش باشيد اين سپاه زينب است
باز باران با ترانه مي خورد بر بام خانه يادم آيد كربلا را دشت پر شور و نوا را گردش يك روز غمگين گرم و خونين لرزش طفلان نالان زير تيغ و نيزه ها را باز باران با صداي گريه هاي كودكانه از فراز گونه هاي زرد و عطشان با گهرهاي فراوان مي چكد از چشم طفلان پريشان پشت نخلستان نشسته رود پر پيچ و خمي در حسرت لبهاي ساقي چشم در چشمان هم آرام و سنگين مي چكد آهسته از چشمان سقا بر لب اين رود پيچان باز باران باز باران با ترانه آيد از چشمان مردي خسته جان هيهات بر لب از عطش در تاب و در تب نرم نرمك مي چكد اين قطره ها روي لب شش ماهه طفلي رو به پايان مرد محزون دست پر خون مي فشاند از گلوي نازك شش ماهه بر لب هاي خشك آسمان با چشم گريان باز باران باز هم اينجا عطش آتش شراره جسمها افتاده بي سر پاره پاره مي چكد از گوشها باران خون و كودكان بي گوشواره شعله در دامان و در پا مي خلد خار مغيلان وندرين تفتيده دشت و سينه ها برپاست طوفان دستها آماده شلاق و سيلي چهره ها از بارش شلاقها گرديده نيلي وندرين صحراي سوزان مي دود طفلي سه ساله پر زناله پاي خسته دلشكسته روبرو بر نيزه ها خورشيد تابان مي چكد از نوك سرخ نيزه ها بر خاك سوزان باز باران باز باران قطره قطره مي چكد از چوب محمل خاكهاي چادر زينب به آرامي شود گل مي رود اين كاروان منزل به منزل مي شود از هر طرف اين كاروان هم سنگ باران آري آري باز سنگ و باز باران آري آري تا نگيرد شعله ها در دل زبانه تا نگيرد دامن طفلان محزون را نشانه تا نبيند كودكي لب تشنه اينجا اشك ساقي بر فراز خيمه برگونه ها بر مشك ساقي كاش مي باريد باران
التماس دعا
روزی که با دستش به پیکرم جان زدند قباله قلبمو به نام سلطان زدند آسمون جای دریا نمیشه درد بی گل دوا نمیشه کرب و بلا بهشته اما برام هیچ جا صحن رضا نمیشه پرچم سبز رضا قبله نمای دله اذن دخول حرم ذکر ابوفاضله میزنه دلم تو نقاره خونه ات از بچگیم بودم آقا دیوونت ایوون طلا جا خودش کشته منو کاسه طلایی های سقا خونت هر جا که نام رضاست دست دلم رو میشه هر تپش قلب من ضامن آهو میشه امام رضا اگه خوبم اگه زشت خدا قلبمو با غم تو به سرشت ای خاک حریم تو خیل ملک می برند واسه شفا توی بهشت می بره دل از بهشت صحن گوهر شاد تو مرکز قلب و دلم پنجره فولاد تو امام رضا کم ما و کرمت قربون جارو کشای حرمت کشته منو فراق کرب و بلا آقا فقط یه بار بگو می برمت
خوشا جانی که جانانش حسین است خوشا دردی که درمانش حسین است بو د فر ما نرو ای کشور دل خوشا ملکی که سلطانش حسین است به چرخ دین نجوم بیشماریست ولی ماه درخشانش حسین است به نامش دفتر توحید مفتوح خوش آن دفتر که عنوانش حسین است حسن جان عزیز مصطفی بود ولی آرامش جانش حسین است چه صحرایی است یا رب وادی عشق که تنها مرد میدانش حسین است
حسین سلطان عشق عباس ساقی عشق زینب شاهد عشق سجاد راوی عشق مهدی معنای عشق
ز بس در گلو عقده دارد دلم به زانوي غم سرگذارد دلم چنان داغ دار توام روز وشب که خونابه از ديده بارد دلم تو را اي خدايي ترين آرزو به دست خدا مي سپارد دلم تو رفتي ولي ياد تو ماندني است پس از تو چنين مي نگارد دلم اسيرم اسير غم و داغ تو سر کوي تو خانه دارد دلم نگاهي تو بر چشم ترم مرو تو ز خانه اي مادرم پرستوي مهاجرم چرا ز لانه مي روي مسافر خسته من چرا شبانه مي روي کتاب عشق من تويي چرا چنين بسته شدي مگر تو هم مثل همه ز مرتضي خسته شدي
|
درباره وبلاگ![]()
مراسم های هیئت عاشقان اهلبیت(ع) در حسینیه حضرت حجةابن الحسن العسگری(عج) شهرستان آستانه اشرفیه واقع در روبه روی آتش نشانی برگزار میگردد
هفته دوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته چهارم دی 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم اردیبهشت 1386 هفته چهارم دی 1385 هفته سوم دی 1385 هفته دوم دی 1385 پیوندها
بلاگ نوشت
|